تبليغاتX
چهارمین دهه انقلاب اسلامی

شيخ مهدي كروبي در سال 1316 در اليگودرز لرستان به دنيا آمد. تا كلاس ششم ابتدايي را در اليگودرز خواند و تحصيلات جديد را از سال 1333 تا مقطع ديپلم به همراه تحصيلات حوزوي ادامه داد. وي در سال 1343 در رشته الهيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و به دليل بازداشت‌هاي مكرر در طول فعاليت در نهضت امام دوره تحصيلات وي هشت سال به طول انجاميد و در سال 51 موفق به اخذ مدرك كارشناسي از دانشگاه تهران شد. كروبي تا پيروزي انقلاب بارها دستگير و بازداشت شد كه طولاني‌ترين آنها سال 53 بود كه به سه سال زندان محكوم مي‌شود.

كروبي بعد از انقلاب مسئوليت‌هاي زيادي داشته است كه از آن جمله مي‌توان به مؤسس و سرپرست بنياد شهيد، سرپرست حجاج و نماينده امام در امور حج، نماينده دوره اول، دوم، سوم و ششم مجلس شوراي اسلامي و عضويت در مجلس بازنگري قانون اساسي اشاره كرد.

در انتخابات مجلس سوم هنگامي كه اسم سيد محمود دعايي از فهرست جامعه روحانيت مبارز تهران براي انتخابات مجلس سوم حذف شد، مهدي كروبي و عده‌اي از همفكرانش كه عمدتاً طلاب جوان و با تحصيلات حوزوي متوسط بودند به مخالفت با اين اقدام برخاستند و در 29 اسفند 66 با انشعاب از جامعه روحانيت مبارز، فهرستي با نام مجمع روحانيون مبارز به مجلس سوم ارائه دادند و اين سرآغاز حركت تازه‌اي در فعاليت‌هاي سياسي مهدي كروبي بود. كروبي و همفكرانش خود را مدعي اسلام ناب محمدي صلي‌‌ا... عليه و آله مي‌دانستند و تفكر غالب جامعه روحانيت مبارز را تفكر سرمايه‌داري، غرب‌گرايي و در يك كلام اسلام آمريكايي مي‌دانستند.

طيف مدعي اسلام ناب با استفاده از روزنامه‌هاي آن زمان كه عمدتاً در اختيارشان بود با متهم كردن همراهان گذشته و رقباي امروزشان به اسلام آمريكايي، سنگين‌ترين هجمه تبليغاتي را ايجاد كردند و در نهايت توانستند اكثريت مجلس سوم را به دست گيرند.

در سال‌هاي تصدي كروبي بر بنياد شهيد، نقدهاي جدي بر عملكرد و مديريت وي بر اين نهاد وارد شد كه از آن جمله مي توان به بازداشتگاه‌هايي كه در منطقه چيذر و همچنين در طبقه يازدهم ساختمان بنياد شهيد در خيابان طالقاني واقع بود، اشاره كرد. در همين زمينه همسر شهيد پاليزواني از بازداشت همسر خود قبل از شهادت در يكي از اين بازداشتگاه‌ها بدون حكم قضايي سخن مي‌گويد. همچنين وي برخورد بد و مستبدانه كروبي با كارمندان بنياد شهيد و حتي سيلي زدن به يكي از كارمندان زن بيناد شهيد توسط كروبي را مطرح مي‌كند.

فعاليت سياسي كروبي تا سال 75 متوقف مي‌شود و در اين سال با دعوت از ميرحسين موسوي و سپس با حمايت از خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري دوباره به عرصه سياسي كشور برمي‌گردد.

مهدي كروبي در انتخابات ششم مجلس شوراي اسلامي با رأي نسبتاً پايين مردم تهران وارد مجلس شد اما به دليل اين‌كه با طيف‌هاي مختلف نمايندگان مجلس ارتباط داشت به رياست مجلس انتخاب شد. با آغاز كار مجلس ششم، طرح اصلاح قانون مطبوعات در دستور كار قرار گرفت كه به موجب آن بندهايي از قانون مطبوعات از جمله غيرقانوني بودن گرفتن بودجه از كشورهاي خارجي، غير قانوني بودن چاپ مطالب اعضاي گروهك‌هاي ضدانقلاب و .... حذف مي‌شد. البته اين طرح به رأي نمايندگان گذاشته نشد و رهبر معظم انقلاب با توجه به فضاي مسموم سياسي مجلس ششم با حكم حكومتي آن را از دستور خارج كردند. نكته قابل توجه برخورد تند كروبي با نمايندگان مخالف حكم حكومتي در مجلس بود. حتي وي به يكي از منتقدان از پشت تريبون مجلس گفت:«حكم حكومتي، حكمي است كه به وسيله آن، تو اجازه پيدا كردي در مجلس حضور داشته باشي.»

در طول مدت مجلس ششم در موارد بسياري شاهد موضع‌گيري‌هايي از جانب كروبي براي كنترل طيف افراطي بوديم. اين مواضع معتدلانه كروبي در برابر طيف افراطي تا انتخابات نهم رياست جمهوري ادامه يافت.

 با اعلام خبر راه يافتن اكبر هاشمي‌رفسنجاني و محمود احمدي‌نژاد، نظاره‌گر مرحله جديدي در زندگي سياسي مهدي كروبي هستيم.

او از روز بعد از انتخابات با اعلام اين‌كه «در فاصله خواب 2 ساعته بامداد من در شمارش آرا تقلب صورت گرفته» به نتايج اعلام شده، اعتراض كرد. البته در بيانه‌اي كه چند روز بعد صادر كرد اثري از خواب دو ساعته نبود و به سازماندهي رأي در انتخابات اعتراض كرده بود. مدتي بعد شيخ اصلاحات، حزب اعتماد ملي را كه شوراي مركزي آن را عمدتاً عناصر دست دوم طيف اطلاح‌طلب مجلس ششم تشكيل مي‌دادند، تأسيس كرد. در طول 4 سال فعاليت حزب اعتماد ملي، روزنامه رسمي اين حزب با استفاده از وجهه كروبي و اين‌كه وي كسي نيست كه بتواند بر روزنامه خود اعمال نظارت كند، بدترين تهمت‌ها و دروغ‌ها را نسبت به نظام و دولت منتخب مردم مطرح كرد.

در شهريور سال 87 خبري اعلام شد مبني بر اين‌كه «حزب اعتماد ملي مهدي كروبي را به عنوان كانديداي رياست جمهوري انتخاب كرده است» اما كروبي در مصاحبه اي اعلام كرد «علي رغم اصرار دوستان بنده هنوز براي حضور به قطعيت نرسيدم». اما با گرم شدن فضاي انتخابات رياست جمهوري و به قطعيت رسيدن كروبي، شاهد بروز تمام قد وجهه‌اي از كروبي بوديم كه بعد از انتخابات دوره نهم كم كم خود را نمايان كرده بود. عناصر طرد شده خارج گريخته و عناصر معلوم‌الحال داخلي با طمع به ساده‌لوحي كروبي و آتش كوركننده‌اي كه 4 سال پيش در وجود او روشن شده بود به حمايت از شيخ مدعي خط امام پرداختند و شيخ هم به خيال خام تأثير حمايت آنها در رأي‌آوري خود با سينه گشاده از همه آنها استقبال كرد. در همين راستا كار به جايي رسيد كه شيخ راضي به ديدار با خواننده مبتذل زيرزميني(ساسي‌.م) و انتشار خبر آن در سطح جامعه شد.

كروبي در ماه‌هاي باقي مانده تا انتخابات به قلم عده‌اي از همين افراطيون كه ديگر از دوستان هم حزبي سابق تأثير بيشتري بر وي داشتند، دست به انتشار بيانيه‌هايي درباره مسائل اجتماعي با امضاي خود زد.

عمادالدين باقي از افراطيون حامي كروبي در ديدار با شيخ حسينعلي . م يكي از بهترين لحظات زندگي خود را زماني بيان مي‌كند كه كروبي بيانيه حقوق بشر وي را بدون اين‌كه يك ويرگول از آن جابه‌جا كند به نام خود منتشر كرد. به اين صورت مطالبي كه خارج‌نشينان درباره آنها با احتياط صحبت مي‌كردند، اكنون در داخل به نام يكي از انقلابيون سابق با صراحت بيان مي‌شد. يكي از همفكران كروبي اين تغيير مواضع شديد كروبي طي 4 سال را اين‌گونه بيان مي‌كند: «كروبي در دوره اصلاح طلبان اصولگراترين است و در دوره اصولگرايان اصلاح طلب ترين».

با برگزاري مناظرات تلويزيوني كانديداها، تفاوت قلم بيانيه‌ها با زبان و ادبيات شيخ براي همگان معلوم شد به طوري كه شيخ در يكي از مناظرات براي خواندن متني كه از پيش برايش نوشته بودند، به دليل ناملموس بودن كلمات به كار رفته در آن با ادبيات رايج وي با سختي بسياري مواجه شد.

با اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري و رأي بسيار پايين كروبي كه حتي از آراي باطله هم كمتر بود، انتظار مي‌رفت كه او صداي پاسخ مردم به مطالب منتشر شده در روزنامه‌اش را شنيده باشد اما متأسفانه باز همين افراطيون با القاي اين‌كه وي حدود 9 ميليون رأي داشته همچنان بروي كمر خميده او به سواركاري ادامه دادند و با طرح تقلب در انتخابات سعي در اعتبار‌زدايي در بين مردم از نظام كردند.

توصيف استحاله كروبي را سيد حميد روحاني، دوست و همراه سابق او و عضو هيأت مؤسس مجمع روحانيون مبارز طي نامه‌اي به وي يادآور مي‌شود        « هيچ انديشيده‌ايد كه در شما چه ناخالصي‌اي پديد آمده است كه مهره‌ها و چهره‌هاي مرموزي مانند قوچاني، باقي، سحرخيز،‌ابطحي، دباغ و... شما را از سنخ خود يافته‌اند و پشت سر شما قرار گرفته‌اند؟! آيا شما بر اين باوريد كه اين حضرات به ويژه جناب آقاي دباغ امروز شما را در خط امام و انقلاب مي‌دانند كه از شما حمايت مي‌كنند؟! شما در يك سخنراني اعلام كرديد: «... من همان مهدي كروبي خط امام هستم... و به اين خط عشق مي‌ورزم...!!»  (اعتماد ملي، 21/2/88) با عرض پوزش بايد بگويم مطمئن باشيد كه اگر جنابعالي در عمل - نه در شعار - « همان مهدي كروبي خط امام»  بوديد، ‌اين مهره‌ها و چهره‌هايي كه امروز شما را در ميان گرفته‌اند و گرداگرد شما به پايكوبي و دست‌افشاني پرداخته‌اند، هيچ‌گاه به شما نزديك نمي‌شدند و به شما بها نمي‌دادند و با شما همان‌گونه برخورد مي‌كردند كه تاكنون با پيروان راستين راه امام برخورد كرده و مي‌كنند.»

نوشته شده توسط علی سعد در دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت 14:2 | لینک ثابت |

سعيد حجاريان در سال 1332 در كاشان متولد شد. وي دانش‌آموخته رشته مهندسي مكانيك از دانشگاه تهران است. وي پس از پيروزي انقلاب در جريان تسخير لانه جاسوسي به دانشجويان خط امام پيوست. بعد از آن سعيد حجاريان در مسئوليت معاونت ضدجاسوسي دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست‌وزيري كه سياست آن با خسرو  تهراني بود، مشغول به كار شد. در اين سال‌ها وي با نام سعيد مظفري شناخته مي‌شد.

كشميري عامل بمب‌گذاري دفتر نخست‌وزيري كه ارتباط نزديكي با حجاريان و تهراني داشت، از سوي دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست‌وزيري به شهيد رجايي معرفي شد.

حجاريان در تأسيس وزارت اطلاعات شركت كرد و با تشكيل آن به اين وزارتخانه رفت و در سطح معاون در اين وزارتخانه مسئوليت پذيرفت.

وي در اين سال‌ها با نام مستعار جهانگير صالح‌پور مقالاتي را در روزنامه كيهان به رشته تحرير درمي‌آورد.

در دولت سازندگي وي به مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري رفت و مسئوليت معاونت سياسي آن مركز را برعهده گرفت. در همين زمان با بورسيه معاونت دانشجويي وزارت علوم به ادامه تحصيل در رشته علوم سياسي پرداخت و در سال 1372 از پايان‌نامه دكتراي خود با عنوان «موعوديت در انقلاب ايران و روسيه» تحت نظارت دكتر حسن بشرويه دفاع كرد.

در معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري به رياست سعيد حجاريان افرادي مثل علوي تبار، عباس عبدي و مجيد محمدي به تئوريزه كرده ايده تغيير بنيان‌هاي سياسي جمهوري اسلامي مشغول شدند.

اين حلقه از سويي در مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري و پايگاه‌هايي مثل روزنامه سلام، ماهنامه كيان و دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران فعاليت مي‌كرد و از سويي داراي ارتباطات مشهودي با جريان تكنوكرات كارگزاران بود.

بعد از دوم خرداد به عنوان مشاور سياسي رئيس‌جمهور برگزيده شد و البته تا پايان دوره خاتمي در اين مسئوليت بود.

وي در همين ايام روزنامه صبح امروز را كه از حلقه اصلي روزنامه‌هاي زنجيره‌اي بود راه‌اندازي كرد. در اين روزنامه به مقدس ترين اعتقادات مردم ايران بي پرده توهين مي شد.

عبارت «خون به خون شستن محال آمد» عنوان مقاله اي از روزنامه صبح امروز بود كه در آن واقعه كربلا را نتيجه خشونت طلبي پيامبر اسلام(ص) در جنگ بدر دانسته شده بود. «در مدت چهارده سال پس از فاجعه كربلا، كوفه هميشه در حال درگيري و خون ريزي بود. خشونت فرزند خشونت است و درخت خشونت، ميوه اي جز خشونت به بار نمي آورد. هيچ كس حق ندارد به صرف اينكه خود را حق و ديگران را باطل بداند دست به خشونت بزند.»

حجاريان با تأسيس حزب مشاركت به آن پيوست و به عضويت دفتر مركزي آن برگزيده شد. دراين زمان حركات و كنش‌هاي سياسي جريان تجديدنظر طلب، عمدتاً بر پاشنه نظريات و استراتژي‌هاي او استوار بود. تئوري هاي «فشار از پايين و چانه‌زني از بالا» و «فتح سنگر به سنگر» دو نظريه معروف وي بودند كه الگوي عمل كنش سياسي اين جريان به شمار مي‌آمد.

در اسفند 1387 خبر ترور حجاريان توسط ضاربي به نام «سعيد عسگر» در مقابل شوراي شهر تهران به تيتر يك مطبوعات و رسانه‌هاي زنجيره‌اي بدل گشت. هرچند سعيد عسگر توسط كيفرخواست مدعي‌العموم محاكمه شد اما حجاريان هيچگاه نپذيرفت كه به عنوان شاكي خصوصي از وي شكايت كند. زواياي پنهان ارتباط برخي از ضاربان با بعضي از چهره‌هاي اصلاح‌طلب هنوز هم لاينحل باقيمانده است. لازم به ذكر است پدر سعيد عسكر نيز در انتخابات اخير از فعالان ستاد آقاي موسوي در شهر ري بوده است.

سعيد حجاريان نيز مانند عده اي ديگر از سياسيون كه در شور و هيجانات دوران مبارزه ضد رژيم شاهنشاهي به نهضت امام خميني پيوسته بود با فروكش كردن اين هيجانات در طي مسير استحاله فكري و دست كشيدن از مواضع انقلابي خود حركت كرد. علت اين تغيير نگرش فكري در مقاله اي در روزنامه تحت مسئوليت حجاريان با صراحت اعلام مي شود:«علت اصلي برگشت از ديدگاه‌هاي حضرت امام اين بود كه اصلاً مردم و جوانان اين روش را نمي‌پذيرفتند. ثانياً امام طرفدار جامعه تك‌صدايي و تك‌حزبي بود كه با مواضع بعدي گروه‌هاي خط امام تطابق نداشت و ثالثاً ايده‌هاي امام فقط براي ايجاد انقلاب مفيد بود و از آن ايده‌ها براي استمرار جمهوري اسلامي نمي‌شود استفاده كرد»[1]

 



[1] صبح امروز 8/2/78

نوشته شده توسط علی سعد در شنبه 24 مرداد1388 ساعت 11:27 | لینک ثابت |

«قبول و ترويج تمدن اروپا بلاشرط و تسليم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتيب و علوم و صنايع و زندگي و كل اوضاع فرنگستان، بدون هيچ استثنا جز از زبان، راه‌ كاميابي است.در يك كلام، ايران بايد ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگي ماب شود و بس.»

اين عبارات متعلق به حسن تقي‌زاده يكي از اعضاي جريان روشنفكري صدر مشروطه است كه درباره نحوه و روش پيشرفت ايران بيان مي‌كند.

تقي زاده از كساني بود كه در دوره ناصرالدين شاه چند سفر به فرنگ داشت و با ديدن دنياي متجدد غرب و هضم شدن در آن فضا، تنها راه سعادت را حركت در مسير آنها يافته بود.

با نگاهي كلي بر جريان‌هاي موجود در كشور در دوره سلطنت قاجاريه، به راحتي مي‌توان دو خط فكري غرب‌گرايان منفعل و اسلام گرايان خودباور را شناسايي كرد.

اين تقسيم‌بندي نه بر مبناي ايدئولوژي مورد قبول افراد، بلكه از جهت اعتقاد و باور عملي براي اداره امور جامعه مي باشد.

در اواسط سال‌هاي حكومت ناصرالدين شاه با اعزام عده‌اي از اشراف زادگان و سرمايه‌داران به اروپا براي تحصيل و همچنين احداث مدرسه دارالفنون و استفاده از اساتيد اروپايي براي تدريس درآن، به آرامي جريان غرب‌زدگان در كشور شروع به شكل‌گيري كردند.

اين جريان كه ويژگي عمده‌اش در باور و اعتقاد قلبي به راه طي شده در غرب بود، با آغاز زمينه‌هاي انقلاب مشروطه كه از ظلم بيش‌از حد دربار ناشي مي‌شد، فعاليت خود را در عرصه كشور آغاز كرد.

چند سال قبل از شروع جنبش مشروطيت در سال 1270 ه.ش نهضت فراگير تنباكو كه حركتي ضد استعماري بود در كشور صورت گرفته بود اما جنبش مشروطه نه تنها ضد استعماري نبود بلكه با بازيگرداني جريان غرب‌زدگان منفعل هدايت مي‌شد.

علماي زمان هم به اين دليل كه استعمار را بدتر از استبداد مي‌دانستند در ابتداي امر با جنبش مشروطه همراه نبودند و به همين دليل نيز مشروطه خواهان در اثر نداشتن پايگاه مردمي نتوانستند كاري از پيش برند اما بعد از آنكه شاه با امضاي چند قرارداد استعماري از جمله تركمنچاي و گلستان به خيال خود درصدد كسب پشتيباني دول خارجي براي حفظ سلطنت خود برآمد، علما به حمايت از مشروطه در برابر شاه مستبد استعمارزده برآمدند و به اين ترتيب پايگاه عظيم مردمي به رهبري علماي زمان به اين جنبش پيوستند.

بعد از مهاجرت علماي ديني به همراه عده زيادي از مردم به قم براي بست‌نشيني به جهت اعمال فشار بر شاه، عده‌اي از روشنفكران غرب زده از ترس جان خود به سفارت انگليس پناه بردند و در آنجا متحصن شدند كه اين لكه ننگي براي جريان روشنفكري آن زمان به حساب مي‌آمد. اما منورالفكور اعتقاد داشتند كه ما قانون را از اينها ياد گرفته ايم پس چه اشكالي دارد تا در سفارت آنها حكومت ايران را تحت فشار بگذاريم تا حكومت قانون را بپذيرد.

دغدغه اصلي اين عده، نفي استبداد، آزادي و دموكراسي بود و عده ديگري كه اسلامي‌تر فكر مي‌كردند، دغدغه اصلي‌شان رشد افكار و آداب غربي، نفوذ بابيگري و... بود.

اين تفاوت ديدگاه كه ناشي از دو خط فكري مختلف بود، كم كم سبب شد راه اسلام‌گريان خود باور از راه غرب‌گرايان منفعل جدا شده و علماي طراز اول خود را از اين جنبش جدا كنند و حتي جلوي آن بايستند و با پيگري شعار مشروطه مشروعه خواسته‌هاي عموم مردم را پيگيري نمايند.

اين دو تفكر پس از جريان مشروطه در مقاطع مختلف تاريخي حتي بعد از انقلاب اسلامي نيز ظهور داشته‌اند. در ابتداي انقلاب، گروهك نهضت آزادي و طيف به اصطلاح ملي نماينده تفكر غرب‌گرايان منفعل بوده‌اند.

براي مثال مهندس بازرگان سركرده وقت نهضت آزادي با نوشتن كتاب "راه طي شده"، عمق اعتقاد خود را به راهي كه در غرب پيموده شده بود، نشان داد. وي باور داشت كه اسلام نه تنها برنامه‌اي براي زندگي ندارد بلكه نظر اسلام بر استفاده بي چون و چرا از علوم انساني منحط شده غربي است. علومي كه در غرب با پيش فرض مادي بودن جهان هستي رشد و ارتقا يافته اند.

با گذر سال‌هاي بعد از انقلاب و به انزوار رفتن نهضت آزادي طيف جديدي از غرب‌گرايان منفعل در كشور ظهور و بروز پيدا كردند كه راه سعادت را همانند پيشينيان خود در الگو برداري كامل از غرب در تمام امور زندگي يافته بودند.

اين جريان، بعد از دوم خرداد 76 با به دست گرفتن هدايت سكان اجرايي كشور، سعي در ترويج مفاهيمي چون آزادي، جامعه مدني، دموكراسي با همان تعاريف غربي و بدون بومي سازي متناسب با فرهنگ ايراني پرداختند.

در جريان حوادث اخير در كشور نيز اين طيف همانند گذشتگان خود كه بعد از عدم توفيق در رسيدن به اهدافش در نظام مشروطه قجر، از حكومت ديكتاتوري رضا خان سر برآوردند، قصد داشتند با بر نتافتن رأي اكثريت مردم در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري به سمت استبداد و ديكتاتوري حركت كنند.

اما نكته قابل تأمل در عملكرد روشن فكر مآبان جديد در حوادث اخير، پناه بردن عده اي از آنها به سفارتخانه هاي كشورهاي خارجي در جريانات درگيري هاي خياباني تهران بود كه تحصن منورالفكور صدر مشروطه در سفارت انگليس را يادآور مي شد.

بايد دانست كه تقابل اين دو تفكر، جدالي تاريخي است و همانطور كه مردم در هشت سال گذشته در انتخابات ها اعتقاد خود را به طيف اسلام گرايان خود باور نشان داده اند، بايد ديد در ادامه راه، آنها كدام تفكر را براي اداره امور خود بر مي گزينند؟

نوشته شده توسط علی سعد در جمعه 16 مرداد1388 ساعت 10:45 | لینک ثابت |

محسن آرمین سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب: "نقش هاشمي به عنوان يك فرد تأثيرگذار در عرصه سياسي كشور براي ما اثبات شده است و بارها شاهد تأثير وي بوده‌ايم، در هر صورت نبايد اين سرمايه را با تحليل‌هاي غلط تخريب كرد."

عبارت بالا يكي از صدها جمله اي است كه در تمجيد از مواضع آقاي هاشمي رفسنجاني در طي ماه هاي اخير از زبان سياسيون جناح مدعي اصلاحات صادر شده است.

كساني كه در چند سال گذشته به دليل تزاحم منافعشان با حوزه عملكرد آقاي هاشمي بدترين تهمت‌ها و افترائات را به ايشان زده بودند و اكنون با چرخشي استراتژيك در اتخاذ مواضع خود، به حمايت و تعريف و تمجيد از آقاي هاشمي مي پردازند.

در آستانه انتخابات مجلس ششم شوراي اسلامي، در فضاي ملتهب و سياست زده آن روزهاي كشورمان هنگامي كه افراطيون با مساعدت رئيس جمهور وقت، با فراغ بال به  مناصب مهم كشور دست يافته بودند و اموال و ثروت كشور به آساني هرچه تمامتر در اختيار آنها و اطرافيانشان قرار مي گرفت و در حالي كه چند ده روزنامه در كشور با سخاوتمندي وزارت فرهنگ در تيراژ بالا و به صورت تمام رنگي مجوز انتشار پيدا كرده بودند، با اعلام كانديداتوري آقاي هاشمي سنگين‌ترين هجمه تخريب و توهين و افترا به ايشان صورت گرفت.

اين افراد بعد از برگزاري انتخابات مجلس ششم در حالي كه بررسي آرا مخدوش هنوز به اتمام نرسيده بود، در روزنامه‌هاي خود با تمسخر مي‌نوشتند «چند روز صبر كنيد، حاج آقا مي‌ياد بالا» و بعد از آنكه هاشمي به دليل جو حاكم بر آن مجلس تصميم به استعفا گرفت، مطرح كردند كه نمايندگان نبايد استعفاي هاشمي را قبول كنند و بايد اعتبار نامه وي در مجلس رد شود.

همان افرادي كه امروز هاشمي را نماد اعتدال در برابر افراط معرفي مي‌كنند زماني از افراطي‌گري هاشمي سخن به ميان مي‌آوردند و با لقب عاليجناب سرخ پوش از وي نام مي بردند: «آيا عاليجناب سرخ‌پوش با رفتارهايي كه تاكنون داشته، مصداق اعتدال يا اعتدالگراست؟ آيا زبان تحقير و دشمن خوان هاشمي رفسنجاني از اعتدال حكايت دارد؟» همان كساني كه در ماه هاي اخير از هاشمي به صورت ابزاري، به عنوان آخرين ملجأ و پناهگاه طيف مدعي اصلاح‌طلبي استفاده مي‌كنند، زماني وي را نماد تحقير روشنفكران ياد مي‌كردند و در روزنامه هاي خود مي نوشتند: «آقاي هاشمي نماد تحقير روشنفكران، مطبوعات و دانشجويان بود، او آنها را ناديده مي‌گرفت و اهميتي به نظر آنها نمي‌داد.»

زماني كه اين تخريب‌ها در تلاش براي عدم حضور هاشمي در مجلس صورت مي‌گرفت شايد كمتر كسي مي‌توانست متصور شود، چند سال بعد در آستانه انتخابات مجلس خبرگان همان افراد رأي به هاشمي را "رأي به اصالت در برابر تازه به دوران رسيدگي" بنامند و بعد از اعلام نتايج انتخابات مجلس خبرگان با اشاره تلويحي به شخص هاشمي از وي با عنوان افراد مورد توجه اصلاح‌طلبان ياد كنند: «طيف اصلاح‌طلب روند برگزاري انتخابات خبرگان و نتيجه آن را مثبت مي‌داند، چرا كه افراد مورد توجه اصلاح‌طلبان توانستند با رأي خوب و با موفقيت به مجلس خبرگان راه يابند»

علت و هدف اين تغيير رويكرد به صورت خيلي صريح و بي‌پرده از زبان ابطحي بيان مي‌شود: «آقاي هاشمي هيچ وقت محور اصلاحات نبوده ... آقاي هاشمي يك شخصيت بسيار قدرتمند در ساختار قدرت كشور است و رفتار آقاي احمدي‌نژاد به گونه‌اي بود. كه آقاي هاشمي را در برابر خود قرار داده خوب طبيعتاً اينجا فرصت بسيار خوبي براي اصلاح‌طلبان فراهم شده كه از اين موقعيت و پتانسيل آقاي هاشمي استفاده كنند ... در سياست هيچ چيزي آرماني نيست ... من به يك سري اصول پايبندم اما براي پيشبرد اين اصول از امكانات و شيوه‌هاي مختلف استفاده مي‌كنم... براي ما مهم اين است كه به اصولمان برسيم ولي از راه‌هاي مختلف مي‌توانيم به اين اصول برسيم، يك روز با كمك آقاي هاشمي و يك روز هم بدون كمك آقاي هاشمي، يك روز با يك افراطيون، يك روز هم بدون كمك افراطيون.»

به نظر مي رسد همسويي و هم جهتي سياستمدار كهنه كار، با برخي از منتقدان مغرض ديروز و ياران نزديك امروز ناشي از فراموشكاري وي باشد كه موجب بازي خوردن او در دام قدرت طلبان مدعي اصلاحات شده است. البته فرزند كوچكتر وي كاملا آن روزهاي تلخ براي پدر را به ياد دارد و اين حمايتها از پدرش را مقطعي مي داند و آينده نه چندان دور را پيش بيني مي كند كه: "اصلاح طلبان كه الآن از هاشمي دفاع مي كنند فردا دوباره (وي را) تخريب مي كنند" 

نوشته شده توسط علی سعد در شنبه 10 مرداد1388 ساعت 10:50 | لینک ثابت |

اختلاف در ديدگاه‌هاي اقتصادي كه بين نيروهاي انقلاب بر سر دولتي‌سازي بنگاه‌هاي اقتصادي شكل گرفته بود، در سال 63 يك سال قبل از انتخابات دوره چهارم رياست جمهوري به اوج خود رسيده بود.

در اين سال 7 نفر از وزيران كابينه در اعتراض به سياست‌هاي اقتصادي نخست‌وزير در نامه‌اي به حضرت امام اجازه گرفتند تا از سمت خود استعفا دهند. حضرت امام با توجه به شرايط جنگ و مسائل داخلي كشور اجازه استعفا ندادند اما در انتهاي نامه خود ذكر كردند كه براي كساني كه شرايط فعاليت مهيا نيست مي‌توانند استعفا دهند.

پس از جواب امام، احمد توكلي وزيركار و حبيب‌ا... عسكر اولادي وزير بازرگاني استعفا كردند. با نزديك شدن به زمان انتخابات رياست جمهوري آيت ا... خامنه‌اي اعلام كردند كه تمايلي به شركت در انتخابات ندارند.

اين عدم تمايل مي‌توانست به مشي‌اقتصادي بسته نخست وزير در 4 سال فعاليت خود كه طبق قانون اساسي آن زمان، قدرت اجرايي دولت را در دست داشت، برگردد.

اما چندي بعد آيت‌ا... خامنه‌اي با حضرت امام ديداري كردند كه حضرت امام بعد از استماع نظرات ايشان خطاب به رييس جمهور بيان كردند كه «رياست جمهوري در شما متعين است» بعد از اين ديدار آقاي خامنه‌اي بيان كردند كه در انتخابات شركت خواهند كرد. با آغاز ثبت‌نام كانديداهاي رياست جمهوري 50 نفر ثبت نام كردند كه سه نفر از آنها يعني حبيب‌ا... عسكر اولادي، سيد محمود كاشاني و آيت‌ا... خامنه‌اي تاييد صلاحيت شدند.

نكته حاشيه‌اي در اين مقطع رد صلاحيت مهندس بازرگان در انتخابات بود كه با بيانيه‌ها و موضع‌گيري‌هاي تند اعضاي گروهك نهضت آزادي عليه نظام جمهوري اسلامي روبه‌رو شد.

علي‌اكبر ناطق‌نوري وزير كشور وقت در همان حين مصاحبه‌اي كرد و گفت: «من به صورت شخصي علاقه داشتم تا بازرگان تاييد صلاحيت شود. تا اندك طرفدارانش ببينند كه چه مقدار در سطح جامعه رأي دارند.»

با شروع تبليغات انتخاباتي، همه گروه‌ها و احزاب بزرگ كشور از نامزدي آيت ا... خامنه‌اي اعلام حمايت كردند. دو كانديداي ديگر در اين شرايط محور اصلي تبليغات انتخاباتي خود را  به نقد سياستهاي اقتصادي دولت اختصاص دادند، به خصوص سيدمحمود كاشاني كه نقدهاي تند و صريحي عليه تفكرات اقتصادي سوسيال ميرحسين موسوي بيان كرد.

سرانجام انتخابات در 25 مرداد 1364 با شركت بالاي 16 ميليون نفر از واجدان شرايط برگزار شد و سيد علي خامنه‌اي با حدود 14 ميليون راي و 85 درصد آرا پيروز قاطع انتخابات شدند.

سه هفته بعد در روز 14 شهريور 1364 مصادف با عيد غدير خم در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري حضرت امام خميني درباره حضور مردم در انتخابات و ويژگي هاي شخص رئيس جمهور منتخب اين گونه مي فرمايند: "ملت متعهد، با عزمى والا و قدمى ثابت، از پير نودساله تا نوجوان تازه بالغ، براى چهارمين بار براى تعيين سرنوشت خويش به سوى صندوقهاى راى هجوم آورد و ياوه گويان و خيالبافان را بر خود لرزاند و فردى شريف از سلاله پيامبران را براى خدمت به اسلام و ايران و مسلمانان و ملت برگزيد و اين مسئوليت سنگين را بر عهده کسى گذاشت که چهار سال در اين مقام، صادقانه و با تعهد و روشن بينى به ملت و اسلام و ايران خدمت نمود، و اين، پس از خدماتى بود که قبل و بعد از انقلاب انجام داده بود."

امام خميني در مورد دشمنان انقلاب و ضرورت هوشياري در برابر آنان نيز در آن مراسم نكاتي را به رئيس جمهور منتخب متذكر مي شوند: "شما اى رئيس جمهور محترم و ديگر متصديان امور کشور مى دانيد که قدرتمندان شرق و غرب خصوصا امريکاى بازيگر، مارهاى زخم برداشته از جمهورى اسلامى هستند که از اول انقلاب به هر حيله ممکن دست زدند، از حمله نظامى گرفته تا طرح کودتا، و از ترور شخصيتها تا به آتش کشيدن مزرعه ها و مغازه ها، و از انفجارات کور در کوچه ها و خيابانها تا دزدى و تجاوز. و از همه بدتر و بالاتر تبليغات دامنه دار از اول انقلاب تا امروز است، که براى تضعيف روحيه ملت مقاوم و رزمندگان عزيز به هر نوع دروغ و تهمتى متشبث شدند، ولى بحمداللّه نه تنها هيچ يک از تيرهاى آنان به هدف نرسيد، که نتيجه معکوس داد. اکنون از چنين مارهاى زخم خورده اى نبايد غافل بود. چه بسا، با نفوذ عمال سرسپرده داخلى در ارگانهاى دولتى و مقامات مؤثر، به تدريج قدم به قدم کار خود را انجام دهند و انسان مستقيم را منحرف کنند و متعهدان را وابسته نمايند."

ايشان در خاتمه مي فرمايند: "اينک به پيروى از آراى محترم ملت عظيمالشان و آشنايى به مقام تعهد و خدمتگزارى دانشمند محترم، جناب حجت الاسلام آقاى سيدعلى خامنه اى - ايده اللّه تعالى - آراى ملت را براى پس از پايان دوره کنونى، تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب مى نمايم و از خداوند تعالى توفيق ايشان را در خدمت به اسلام و ملت و کشور اسلامى خواستارم."

و به اين ترتيب جانباز انقلاب بار ديگر زمام اداره كشور را در دست گرفت و تا عروج ملكوتي روح بنيانگذار انقلاب عهده دار رياست جمهوري كشور شد. اگر چه در اين دوران استعفاهاي نخست وزير و اختلاف نظر ها مسئله ساز مي شد، اما آنچه ماند خاطره اي بود از يك رييس جمهور مردمي.

نوشته شده توسط علی سعد در شنبه 3 مرداد1388 ساعت 11:55 | لینک ثابت |